«چون قافيه تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد»
ضربالمثلي است براي زماني كه يك فرد هيچ حرفي براي گفتن نداشتهباشد، يعني طرف چنان از اتفاقات و حوادث پيش آمده، سردرگم و گيج شده كه حرفهاي عجيب غريب و عجيبتر از عجيب ميزند كه قطعاً در تنهايي خود به حرفهاي خودش ميخندد و...
حرفهاي اين چندساله مدعيان اصلاحطلبي بعد از شكست دوجانبه در 27 خرداد و سوم تير 84 از اين جنس است، آنها در مرحله اول يك شكست خوردند و در مرحله دوم نيز شكست از جنسي ديگر، اكنون نيز همهجوره حاضرند از آرمانهايشان در ساختارشكني و تغيير ساختار نظام كوتاه آمده، به رياست جمهوري قاليباف، لاريجاني و امثالهم نيز دل ببندند فقط به اين قيمت كه ديگر احمدينژاد نباشد، يعني شك نكنيد هرگونه تاكيد ميكنم هرگونه پيشنهادي را به شرط راي نياوردن احمدينژاد خواهند پذيرفت زيرا فعلاً و در وهله اول بايد احمدينژاد را از سر راه اهداف مختلف خود( تغيير رژيم، رانت خوري، تنپروري، مفتخوري، خوشگذراني و...) بردارند و در مراحل بعدي با پنبه سر مدعيان اصولگرايي را در صورت فريب خوردن ببرند.
حرفهاي اخير آقاي تاجزاده نیز . . .







