![]() |
![]() |
|
| سیاسی- فرهنگی- اجتماعی |
|
رهبر انقلاب نيز در دانشگاه علم و صنعت بر اين مهم تأكيد فرمودند: «مسأله بازخواني انقلاب به نظر من مسأله مهمي است» ايشان در ادامه طومار بسياري از ادعاهاي واهي در خصوص شكلگيري انقلاب و سرنگوني رژيم پهلوي را در هم پيچيدند و فرمودند: «جوانهاي عزيز! اين را بدانيد و مطمئن باشيد، جز جريان اسلامي و دينياي كه پيش آمد، هيچ جريان ديگري، هيچ حزبي، هيچ مجموعه مبارزي، امكان نداشت بتواند نظام استبدادي وابسته به قدرت امریکا را در اين كشور سرنگون كند.» اين در حالي است كه عدهاي از حدود 10 سال قبل شروع كردند به تحريف اصل انقلاب و آن را حركتي احساسي و موجي فراگير در كشور خواندند و در سال هاي اخير در كمال وقاحت، اسلاميت و اسلامخواهي را از حركت مردم حذف كردند و در صدد كم رنگ نمودن انگيزههاي اسلامي و اعتقادات مذهبي مردم بودند تا مدل حكومتداري غربي را در اين كشور حاكم كنند، عملكرد 16 ساله دولت سازندگي و اصلاحات نمونه آشكار اين واقعيت است لیكن با رهبري عالمانه مقام معظم رهبري، زمينه روی كار آمدن دولتي مكتبي و انقلابي فراهم شد كه بزرگترين افتخارش، برافراشته كردن شعارها و آرمانهاي انقلاب 57 است. ایشان در بخش ديگري از فرمايشاتشان، به علت دشمني امریکا و شبكه صهيونيستي با جمهوري اسلامي اشاره كردند و آن را داشتن نفي و اثباتي همراه جمهوري اسلامي برشمردند، وقتي به مصاديق اين نفي و اثبات توجه ميشود، اين واقعيت رخ مينمايد كه دولت دكتر محمود احمدينژاد با تمام وجود پايبند اين نفي و اثبات است. نفي سلطهپذيري، نفي تحقير ملت به وسيله قدرت هاي سياسي دنيا، نفي سكولاريسم اخلاقي و... مواردي است كه نمونههاي متعدد وادادگي دولت اصلاحات در اين موارد را به خاطر داريم. در پروندهي هستهاي ما در دوران اصلاحات تحقير ملت ما به جايي رسيد كه وزير خارجه انگلستان پاي خود را روي ميز ميانداخت و دولتمردان ما جرأت اعتراض هم نداشتند. دست اندركاران عرصه سياست خارجي دولت سابق به حدي از قدرتهاي دنيا واهمه داشتند كه با مشاهده خميازههاي وزير خارجه امریکا حاضر بودند، غنيسازي اورانيوم را تعليق كنند؛ به راستي تعليق بيش از 2 سال، دليلش غير از اين بود؟! مقام معظم رهبري چندي پيش در ديدار هيئت دولت به صراحت فرمودند در بخشهايي از بدنه مياني دولت سابق، سكولاريسم رواج داشت، آيا چنين دولتي ميتوانست در مقابل زورگويان عالم، سكولاريسم اخلاقي را نفي كند؟! رهبري سپس موارد اثباتي جمهوري اسلامي را چنين برميشمارند: «اثبات هويت ملي، اثبات ارزش هاي اسلامي، دفاع از مظلومان جهان، فتح قلههاي دانش و...» آيا تاريخ جمهوري اسلامي در 19 سال اخير، غير از رهبر فرزانه انقلاب، مسئول عالي رتبه حكومتي را سراغ دارد كه موارد اثباتي جمهوري اسلامي در وجودش به اندازه دكتر احمدينژاد تا اين اندازه متبلور و جوشان است؟ آيا تحقير رئيس جمهور سابق ايران توسط ژاك شيراك، اثبات هويت ملي و اسلامي بود و يا عزت و محبوبيت احمدينژاد در مقايسه با سران كشورهاي دنيا؟! آيا افتضاح دولت اصلاحات در ماجراي جنگ افغانستان، دفاع از مظلومان جهان است و يا دلگرمي تمامي نهضتهاي آزاديخواه و استقلال طلب دنيا اعم از مسلمان و غير مسلمان به رهبري و رياست جمهوري فعلي جمهوري اسلامي؟! رهبر انقلاب بلافاصله ميفرمايند: «اگر نفوذ امریکا را قبول كنيم، دشمنيها كم خواهد شد، اگر راضي شويم كه ملت ما به وسيله بيگانگان به طرق مختلف تحقير شود، دفاع از هويت ملي يا دفاع از ارزشهاي اسلامي را كنار بگذاريم، مطمئناً دشمنيها به همين نسبت كم خواهد شد.» امروز بر همه آحاد ملت روشن شده است، قطعنامههاي شوراي امنيت هيچ تأثير منفي و بازدارندهاي بر عزم راسخ ملت ايران ندارد ولي به راستي چگونه است كه پرونده هستهاي ايران در دولت سابق به شوراي امنيت ارجاع نشد؟ چرا جنگ احزاب داخلي و خارجي كه رهبري فرمودند، عليه اين دولت به راه افتاده است در حوزه خارجي آن در دولت سابق كمتر بود؟ آيا دليل آن نميتواند پذيرش نفوذ امریکا بر دولت سابق ما باشد؟! البته در اين بحث بايستي به نكتهاي اساسي اشاره شود، امریکا و متحدانش هيچ گاه فشارها را كامل قطع نكردند. حتي در دولت سابق هم كه برخي احزاب، جريان ها، دولتمردان، نمايندگان مجلس ششم و... كاملاً مطيع سياست هاي امریکا بودند چنين نشد، علت آن است كه ملت ايران پشت سر رهبري نظام كه هدايت و راهبري كامل ملت و اتخاذ سياست هاي كلي نظام را در اختيار دارد، به فضل خداوند حتي سر سوزني از آرمان هاي ناب انقلاب و انيدشه امام حاضر به عقبنشيني نيستند و لذا امریکاييها همواره در كنار وادادگي برخي مسئولان نظام، عزم راسخ و تعيين كننده رهبري و ملت را نيز مشاهده كردند. آيا طبق اين فرمايش رهبري و همچنين نظرات حضرت امام، اينكه محمود احمدينژاد منفورترين فرد در نظر سران امریکا و حلقه اصلي شبكه صهيونيسم جهاني است، يك افتخار غرورآفرين نيست؟! مگر شهيد بهشتي نفرمود «به امریکا بگوييد از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير»؟ به راستي احمدينژاد بيشتر موجبات عصبانيت صهيونيسم به عنوان نماد شيطان را فراهم آورده يا امثال خاتمي؟ مگر امام راحل با اين مضمون نميفرمود ميزان عصبانيت امریکا از ما، بسته به ميزان نزديكي ما به ارزش هاي اسلامي و انقلابي است؟ بخش دوم: حفظ دستاوردهاي انقلاب، با چه كساني؟ رهبر معظم انقلاب در ادامه رهنمودهايشان در دانشگاه علم و صنعت ميفرمايند: «اين توانايي ماندن، اين اقتدار، اين ظرفيت بقا، بايستي حفظ شود. اين جور نيست كه ما هر جور عمل كنيم، ولو بيتفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم، باز هم همين ظرفيت مهم باقي بماند، نه بايستي نظام جمهوري اسلامي را به معناي حقيقي كلمهاش حفظ كرد...» اين جلمه رهبري ريشه در عمق تئوريك و رسوخ انديشههاي اسلامي و انقلابي در وجود ايشان دارد؛ چنين جملات و ديدگاهي را فقط در تئوريپردازان ناب و انگشتشمار انقلاب ميتوان مشاهده كرد. شهيد بزرگوار آيتالله مطهري ايدئولوگ عظيمالشأن انقلاب، 2، 3 ماه قبل از شهادت ميفرمايد اگر اين انقلاب اسلامي نتواند در تحقق عدالت واقعي موفق شود، ماندني نيست. امروز با گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب، عدهاي چنين تصور ميكنند كه حضور اينان در عرصههاي مديريتي نظام موجب بقاء انقلاب شده است؛ عدهاي تصدي پستها و مسئوليتها در انقلاب را حق خويش بر انقلاب ميدانند، حال آنكه مردم تحت رهبري عالمانه ولي امر مسلمين در انتخابات هاي اخير، خصوصاً در سوم تير 84 نشان دادهاند، رمز اين ماندگاري مد نظر آقا، حركت مردم در مسير عدالتخواهي است، به تعبير استاد رحيمپور «ملت به مدعيان دروغين دفاع از حقوق مردم اردنگي زدند» و راه بقاء و تداوم انقلاب را در رأس كار بودن تفكري ديدند كه احمدينژاد فقط به عنوان جزیي از اين موج عظيم، منادي آن بود. فكر ميكنند، عظمتي كه رهبري امروز بر حفظ و تداوم آن تأكيد ميكند، مرهون حضور ايشان است، حال آنكه مردم نشان دادند، راه را خودشان انتخاب ميكنند و اينها از هر ابزار و وسيلهاي كه استفاده كردند تا خود را به امام و انقلاب و راه شهدا بچسبانند، مردم پشت پرده فريب اينان را به درستي فهميدند. رهبري گرانقدر انقلاب، در ادامه بيانات تاريخي خود در دانشگاه علم و صنعت مهر تأييد ديگري بر جهتگيري دولت نهم و رئيس جمهور مكتبي زدند كه به اعتقاد بسياري از تحليلگران، حجت را بر همگان تمام ميكند؛ ايشان با اشاره به ساخت حقوقي و ساخت حقيقي و يا هويت حقيقي نظام و اهميت ويژه اين هويت حقيقي نسبت به ساخت حقوقي ميفرمايند: «آن ساخت حقيقي و واقعي و دروني مهم است، او در حكم روح اين جسم است. آن ساخت دروني چيست؟ همان آرمان هاي جمهوري اسلامي است: عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزش ها، سعي براي ايجاد برابري و برادري، اخلاق، ايستادگي در مقابل نفوذ دشمن؛... اگر ما از اخلاق اسلامي دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزوا انداختيم، اگر مردمي بودن مسئولان كشور را دست كم گرفتيم، اگر مسئولين به مسئوليت به عنوان يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئله خدمت و فداكاري براي مردم، از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمي بودن، سادهزيستي، خود را در سطح توده مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود، پاك شود، اگر ايستادگي در مقابل تجاوزطلبيهاي دشمن فراموش شود...، ساخت ظاهري جمهوري اسلامي خيلي كمكي نميكند، خيلي اثري نميبخشد و پسوند "اسلامي" بعد از مجلس شورا، دولت جمهوري اسلامي، به تنهايي كاري صورت نميدهد.» هر چند بيانات رهبري كليت دارد و نسخهاي براي هميشه انقلاب است ولي در اين برهه، حتي مخالفترين افراد با دولت و رئيس جمهور نيز وادار به اعتراف شدهاند و صفاتي در مورد دكتر احمدينژاد به كار بردهاند كه عين فرمايشات رهبري است. سيد محمدخاتمي چندي پيش ناگزير معترف شد كه احمدينژاد در سادهزيستي و ارتباط با توده مردم بسيار موفق بوده است؛ رهبري در شرايطي هشدار ميدهند كه اين ويژگيها بايد حفظ و تقويت شود كه رئيس جمهور اسلامي ايران، مصداق عيني فرمايشات ايشان است. ضرورت هاي فوقالذكر را با ويژگي هاي شخصي رئيس جمهور كه رهبري در ابتداي همان ديدار بدان اشاره ميكنند، مقايسه كنيد: «امروز هم بحمدالله رئيس جمهوري انقلابي، متعهد، كارآمد، شجاع و فعال، از افتخارات بزرگ اين دانشگاه است.» به نظر ميرسد اين مقايسه بدون هيچ تحليل و تفسيري، حجت را براي ادامه راه پر فراز و نشيب انقلاب در سال هاي آينده بر هر عقل آزادانديش و سليمي تمام ميكند. بخش سوم: منحرف كنندگان شاخص هاي هويت اسلامي هرگاه انقلابي مردم محور به انحراف كشيده شد، ابتدا اين انحراف در هدفها، در آرمانها و در جهتگيري به وجود آمده است، ولي ظاهر را تا آخرين لحظه حفظ كردهاند، مقام معظم رهبري نيز بر اين مهم تأكيد فرمودند: «اين چيزي كه ما در اين سال هاي طولاني به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام، درگيرش بوديم، جزء درگيريهاي اساسي در اين 2 دهه گذشته يكي همين بوده، تلاش هاي زيادي شده است، براي اينكه جمهوري اسلامي را از روح و فضاي خودش خارج كنند... ما يك دورهاي را هم مشاهده كرديم كه در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدايي و تفكيك دين از سياسيت را اعلان كردند! اصلاً مسئله يكي بودن دين و سياست را كه اساس جمهوري اسلامي و اساس حركت عمومي مردم بود، زير سؤال بردند. از اين بالاتر؟! در دوراني در مطبوعات ما ديده شد كه صريحاً، علناً، از رژيم ظالم، جبار و سفاك پهلوي دفاع شد!» پارادايم "ليبرال دموكراسي" كه با ظهور دولت سازندگي بر سر نظام سايه انداخته بود، در دولت سازندگي در جنبه فرهنگي، اقتصادي و سياست داخلي مرزهاي عقيدتي و مذهبي ما را در نورديد و هيچ مقاومتي كه از سوي مسئولان و سران دولت سازندگي نشد، هيچ، بلكه ايشان مروجين اين تفكر بودند، اين پارادايم در دولت اصلاحات، با وادادگي سياسي در عرصه داخلي و خارجي تكميل ميشود و حال سؤالي مطرح است: آيا دولتمردان سازندگي و اصلاحات در مقابل اين تبليغ جدايي دين از سياست اقدامي كردند؟ قطعاً و تحقيقاً پاسخ منفي است چراكه خود ايشان هم معتقد به اين تفكر بودند زيرا اگر دغدغه اين مدل حكومتداري اسلامي را داشتند، لااقل مانع انتشار اين مطبوعات كه بعضاً با بودجه بيتالمال ارتزاق ميكردند، ميشدند. آيا برخي از كساني كه امروز فرياد "وااسلاما" و "وا اماما"ي ايشان بلند است، همانهايي نيستند كه مورد خطاب رهبري در ترويج ايده جدايي دين از سياست قرار گرفتهاند و يا لااقل در مقابل اين فضايي كه رهبري از آن ياد كردند، سكوت مرگبار اختيار كرده بودند؟! ادامه فرمايش رهبري فوقالعاده راهگشاست كه ميفرمايند: «براي اينكه چنين حالتي پيش نيايد -منظور دفاع از حكومت پهلوي و ترويج جدايي دين از سياست-، بايد مرزهاي فكري، اعتقادي و سياسي برجسته شود، شاخص هاي هويت اسلامي بايد معلوم باشد: شاخص عدالتطلبي، شاخص سادهزيستي مسئولان، شاخص كار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پويايي علمي بيوقفه، شاخص ايستادگي قاطع در مقابل طمعورزي و سلطه بيگانگان "مثل همين حق هستهاي"» بر اين اساس، شاخصها ي فوق الذكر در كدام يك از دولت ها و رؤساي جمهور پس از جنگ، بارزتر و جلوهگرتر است؟ عدهاي امروز نداي عبور از احمدينژاد را سر ميدهند، اگر منظور عبور از شخص احمدينژاد نزديكي به اين شاخصهاست و فردي را ميشناسند كه در برجسته كردن اين شاخصها، موفقتر از احمدينژاد است، اعلام كنند، ما هم او را انتخاب كنيم. ولي اگر منظور به قدرت رسيدن كساني است كه 16 سال مخالف ايده حضرت امام مبني بر جنگ فقر و غنا بودند -كه همين منظور هم هست-، اگر اين جنگ احزاب براي دستاندازي دوباره طايفهها، احزاب و مافياهاي متعدد بر بيتالمال است -كه هست-، بايد به ايشان عرض كنيم، ملت مجاهد و انقلابي ايران از اشرافيگري و گرايش به اشرافيگري بيزار بوده است كه احمدينژاد و گفتمان ناب عدالتخواهي انقلابي را سر كار آورده است. عبور از شخص احمدينژاد، فقط در يك صورت ممكن است و آن اينكه، ملت شخصي را شجاعتر، انقلابيتر، متعهدتر، كارآمدتر و مؤمنتر در خدمت به مردم بيابند كه به نظر ميرسد در شرايط فعلي كشور و از ميان چهرههاي مدعي اين مسئوليت، كسي يافت نميشود چراكه ملت ايران براي پر رنگ كردن شاخصهاي مد نظر رهبري، اين گفتمان را انتخاب كرده است. و اما نكتهاي قابل تأمل: اگر فضاي حاكم بر جامعه، همان گفتمان غربي دولت اصلاحات بود، آيا امروز رهبري با اين صراحت، به بيان چنين مطالبي ميپرداختند؟! آيا فدائيان راه ولايت مانند احمدينژاد نبودند كه بخشي از بار سنگين نبرد در صف مقدم مبارزه انقلاب در اين سال ها را از دوش رهبري برداشتهاند و خود را آماج حملات دشمنان نظام نمودهاند تا به جايگاه و شخص ولي فقيه آسيب نرسد كه امروز رهبري با دلگرمي به اين چنين مسئولاني نقشه راه انقلاب را ترسيم مينمايد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط مدیر وبلاگ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جامعه اسلامی دانشجویان
دانشگاه یزد تاسیس:1373 دبیر:امیر حسین رضایی |
| آرشیو موضوعی |
|
فرهنگی دانشجویی سیاسی |
| نویسندگان |
|
lplnlpln خانم خسروی مدیر وبلاگ |
|
RSS
|